وداع با آقای شهید ایران

۱ مهر ۱۳۹۴ - ۰۹:۱۹
کد مطلب: ۳۰۹۳۹۸

قدس انلاین: اگر شما نیز در محیط های اداری مشغول به کار هستید، حتماً بسیار شاهد این صحنه ی زننده بوده اید که متأسفانه عده ی قلیلی برای کسب جایگاه و مقام، به تخریب فرد دیگری می پردازند تا به قول معروف در نزد مقام ارشد خود یا مدیر مرکز «شیرین شوند»؛ این روش معمولا همه جا و همه زمانها بوده و هستند اما تملق گویی در دوره ناصرالدین شاه جالب و خواندنی است

تملق و چاپلوسی  با چاشنی تحقیر دیگران
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

به گزارش قدس انلاین، ناصرالدین شاه که اطراف او را افرادی متملق و چاپلوس فرا گرفته بودند، گه گاه به این افراد چنان میدان می داد که به هر عمل و گفتاری مجاز می شدند . یکی از افراد عمومی او «فرهاد میرزا معتمد الدوله»، پانزدهمین پسر عباس میرزا ولیعهد فتحعلی شاه بود که درباره ی تخریب افراد فراوانی از سوی وی در در نزد ناصرالدین شاه گویش های  فراوانی ذکر شده است و شاید یکی از این گزارشات برخورد او با عزیز خان، سردار کل طایفه مکری بوده باشد به نحوی که آمده است:

در زمان ناصر الدین شاه، یکی از سران طایفۀ مکری به مقام سردار کلی رسید و چندی هم قائم مقام وزیر جنگ بود؛ اما در عین حال رجال و درباریان وی را که عزیز خان مکری نام داشت مورد استهزا و سخره قرار می دادند.

یکی از سنت هایی که در زمان قدرتمداری عزیزخان رواج داشت سجع مهر بود، به این معنا که هر کدام از رجال و اعاظم به مناسبت القاب و عناوینی که داشتند شعر، آیه یا حدیثی را انتخاب و برروی مُهر خودشان حک می کردند.

معروف است که یک روز در حضور ناصرالدین شاه صحبت از سجع مُهر افراد به میان آمد و شاه از عزیزخان پرسید: تو چرا برای خودت سجع مُهر انتخاب نمی کنی؟ و او پاسخ داد: اتفاقاً در صدد هستم، ولی هنوز چیز مناسبی نیافته ام!

فرهاد میرزا معتمد الدوله (عموی ناصر الدین شاه) که مردی شوخ و بذله گو بود و در آن مجلس حضور داشت و مثل بقیه درباریان دنبال بهانۀ مناسبی برای دست انداختن و مسخره کردن عزیزخان می گشت، بعد از شنیدن این حرف رو به ناصرالدین شاه کرد و گفت: من سجع مُهر بسیار مناسبی برای عزیزخان به نظرم رسیده که اگر وی حاضر شود در قبال آن یک طاقه شال بپردازد آن را عرض خواهم کرد.

شاه نگاهی به عزیز خان انداخت و گفت: اگر واقعاً طالب سجع مُهر هستی، به یک طاقه شال می ارزد! و او گفت: اگر ارزش طاقه شال را نداشت؟

معتمد الدوله شاه را حکم قرار داد و گفت: اگر اعلیحضرت تشخیص دادند که ارزش ندارد من از حقم می گذرم!

شاه لبخند رضایتی بر لب آورد و عزیز خان که به این ترتیب چاره ای جز اطاعت نداشت قبول کرد و فرهاد میرزا این شعر معروف سعدی را خواند که:

مسکین خر ار چه بی تمیز است                                          چون بار همی بَرَد «عزیز» است

سردار عزیز خان که انتظار شنیدن چنین چیزی را در حضور شاه و اعیان و رجال نداشت از خجالت مثل شاه توت سیاه شد؛ اما شاه در حالیکه از خنده ریسه می رفت نظر داد که شعر فرهاد میرزا وارد است و به این ترتیب، سردار کل ضمن آنکه به بدترین نحو ممکن تحقیر شد، ناچار شد یک طاقه شال هم به کسی که تحقیرش کرده بود دستخوش بدهد!؟

منابع

1ـ سلیمانی، کریم. القاب رجال دوره قاجایه، تهران: نشر نی، 1379 .

2ـاطلاعات هفتگی، 23/6/1365، شماره 2309 .

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha